خرید بک لینک
فردای روزی که پسرک یهو پرسید مامان تو و مامان بزرگی پیر میشید وبعد کلی گریه و ناراحتی از مفهوم پیری و قول گرفتن که تنهاش نگذارم، با رفیق جان رفتیم چکاپ، و اونجا با چندتا مورد تو چکاپ روبه رو شدیم

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 13:02

آدم های اینجا برای خودشون زندگی نمیکنند.

برای دیگران

چه لذتی داره بودن تو زندگی ای که حرمت و احترامی نمانده؟

هربار باقیمانده ی حریم ها بیشتر فرو می ریزد.

فقط برای مردم تحمل نمی کنند، تحمل....

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 8:57

فردای روزی که پسرک یهو پرسید مامان تو و مامان بزرگی پیر میشید وبعد کلی گریه و ناراحتی از مفهوم پیری و قول گرفتن که تنهاش نگذارم، با رفیق جان رفتیم چکاپ، و اونجا با چندتا مورد تو چکاپ روبه رو شدیم

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 8:57

روزی که رفتیم نوبت سونو بعدش رفتیم کافه ،خندیدیمروری که سونو رو انجام دادیم با برگه جواب رفتیم کافه. خندیدیمامروز بعد نظر دکتر رفتیم کافه خندیدیم..... به من گفت رعایت و چکاپ یکسال بعد، شبیه مادر که هی میرفت و میگفتن کیست هست و هیچی و یهو شد یک گردوبگذریمبه رفیق جان گفت جراحی بشی و دربیاد بره آزمایشگاه بغض دارم.... ما از یازده سالگی با هم هستیم و الان باید این رو بشنومامید داریم بخاطر بچه ها همین....

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 8:57

سال قبل با هم دفتر رو راه انداختیم. البته عملا خیلی نبودن، چندماه درگیر امتحان هاشون بودن و نبودن، بعد هم درگیرهای شخصی.

یک ماه قبل رفتن و خودم تصمیم گرفتم تنها ادامه بدم.

سهم شان را پرداخت کردم.

چندروز هست یک کاراموز اوردم. یکم راه بیافته بشه نیروی ثابت.

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 0:35

روزهای فاجعه ای هست.... خیلی... و نمی توانم هیچ کلامی بگم. آدمی که داره از قدرت اش استفاده میکنه و بی دلیل دردسرهای بزرگ تولید کرده... هر لحظه منتظرم.... واقعا پول و قدرت چه کار میکنه که ادم اینقدر نمک کور میشه!!کاش تمام شه این روزهای سیاه، کاش بتوانم بنویسم که داره به ما چه میگذره... فقط در حال دعا و نذر هستم که تمام بشه و خانواده ام سلامت باشند، در گیر نشن. اینقدر این ماجرا بچگانه و کودکانه هست که حد نداره

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:55

کی فکرش رو میکرد، که یک آدمی که پنج سال اخیر تهایت سالی دوبار دیدیم اش و فقط پذیرایی و احترام.

اینجور فاجعه به بار بیاره؟!

شده مثل فیلم ها...

انتقام های کودکی....

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:55

گویا قرار نیست به این زودی ها تمام شود!!! لحظه به لحظه بدتر

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 13:55

صفحه بندی